الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

760

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1866 - شكوفهء بادام ما أبصرت مقلتي عجيبا * كاللّوز لما بدا نواره إشتعل الرأس منه شيبا * و ابيضّ من بعد ذا عذاره ( بدرء مامينى ) * * * ديدگان من چون شكوفه بادام عجايبى را نديده است كه چون موى سر او سفيد مىشود ، جوانيش گل كرده ، چهره‌اش به زيبايى مىگرايد . ( كنايه از اين‌كه وقتى گلبرگ شكوفه‌هاى سفيدش مىريزد ، به زيبايى مىنشيند ) از شعراى فارس نيز در اين‌باره چنين آمده است : شده از برگ و شكوفه به خلاف معهود * نوجوانى در خط آخر و پيرى اوّل 1867 - مطرود قرب الهى عارفى گفته : آكل حرام و شبهه ، بدون شبهه از درگاه قرب الهى مطرود است . جنب را كه از دخول مسجد و محدوث را كه از مسّ قرآن ممنوع داشته‌اند ، چگونه آنان را كه در قذر حرام و خبث شهوات غوطه مىخورند ، از ساحت قرب مطرود نمىدارند . 1868 - پس از مرگ هارون چون هارون الرشيد متوفّى شد ، شعرا به اتّفاق ، نزد « محمّد امين » رفته تا وى را به فوت هارون و خلافت خود ، مراسم تعزيت و تهنيت به تقديم رسانند ؛ اوّل كسىكه جامع تهنيت و تعزيت وى شد ، « ابو نواس » بود كه چنين سرود : جرت جوار بالسعد و النحس * فالناس في وحشة و في أنس و العين تبكي و السنّ ضاحكة * فنحن في مآتم و في عرس يضحكها القائم الأمين و يب * كيها وفاة الرشيد بالأمس * * * سعد و نحس باهم همجوار شدند و مردمان هم در وحشتند و هم در آسايش ؛ چشم‌ها مىگريد و دهان‌ها مىخندد و گويا كه ما هم در ماتم هستيم و هم در عروسى . دهان را قيام امين بر فرمانروايى به شادى مىآورد و چشم را مرگ هارون الرشيد به گريه مىاندازد .